تبليغاتX
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم . . !

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم . . !

دمي مي آيدو بازدمي ميرود اما زندگي غير ازاين است وارزش آن درلحظاتي تجلي مي یابدکه نفس آدمي را می برد

اگر پیامبر (ص) امروز  زنده بودند ُ ابولهبان زمان سین و شین گفتن بلال را به سخره می گرفتند .

ما حامی مردی هستیم که  " چیز " می گوید

                                                         اما دروغ نمی گوید       

                                                                       و ناموس دیگران را در راه قدرت گرو نمی گیرد . . . !

 

+پپسي شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت6:21 بعد از ظهرتوسط مجید | |

رای بدیم . . . چرا ندیم . . . ؟    !

 

تا طلوعی روشن . . .

                                 . . . . تنها یک رای باقیست . . . !

 

هر کس به کسی که فکر میکنه بهتره رای بده . . .!

                                

                                   منم فقط پیشنهاد مبکنم . . . !

                   

رای بدید ها . . . !

 

قربون همتون . . . خدا حافظ . . .    

+پپسي شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت2:23 بعد از ظهرتوسط مجید | |

احتمالا ساخت این ورزشگاه در سفر های استانی رئیس جمهورشون تصویب شده و بودجه گرفته و ساخته شده و همراه پنج هزار طرح عمرانی ورزشی تایوان بوده.

FunPatogh.Com Community For Persians

 

FunPatogh.Com Community For Persians

 

باقی عکس ها و مراحل ساخت این استادیوم زیبا را در ادامه مطلب بخوانید .


بقيه رو اينجا نوش كن

+پپسي شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت12:46 بعد از ظهرتوسط مجید | |

در صورت مرگ یک قو، جفت او آنقدر در کنار جسدش گریه می کند و باقی می ماند، تا جان خود را از دست بدهد. در صورت جان باختن یک قو توسط شکارچی، جفت حیوان جان باخته آنقدر برای شکارچی مزاحمت ایجاد می کند و راه او را مسدود می کند، تا وی مجبور به شلیک به سمت آن شود.
تجربه نشان داده است که در صورت موفق به فرار شدن شکارچی، قویی که جفت خود را در شکار از دست داده، بالای سر جنازه آن باز می گردد و با گریستن فراوان دور از دسترس، تا جایی که جان خود را از دست بدهد می گرید.
بيشتر معروف است كه در اغلب اوقات جفت قوها تا آخر عمر به هم وفاداتر باقي مي مانند و گفته مي شود كه اگر يكي از آنها بميرد، ديگری هیچگاه جفت گيري نخواهد کرد!!!

+پپسي شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت12:46 بعد از ظهرتوسط مجید | |

مرد جوانی، از دانشکده فارغ التحصیل شد. ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه ‏های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود.
مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری دردنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد.
پسر، کنجکاو ولی ناامید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من میدهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سالها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید.
هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک میریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد.
در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

+پپسي شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت12:19 بعد از ظهرتوسط مجید | |

وقتی به من می‌گویند یک گروه و یا تعدادی می‌خواهند با من دیدار کنند، من نمی‌توانم برای دیدار با آنها گزینشی عمل کنم و بگویم افرادی بیایند و افرادی حضور پیدا نکنند.
 
 
 
مهدی کروبی که این روزها در تلاش برای کسب آرای هر چه بیشتر، هئیت همراه خود را به دیدار قشرهای مختلف مردم می‌برد، دیدار خود را با یک "خواننده رپ" زیرزمینی تایید کرد.

دبیرکل حزب اعتماد ملی و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم در حاشیه سی و پنجمین نشست نمایندگان ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی که صبح امروز برگزار شد، دیدار خود با "ساسی مانکن" خواننده زیرزمینی "موسیقی رپ و پاپ" را تلویحا تایید کرد و گفت: وقتی به من می‌گویند یک گروه و یا تعدادی می‌خواهند با من دیدار کنند، من نمی‌توانم برای دیدار با آنها گزینشی عمل کنم و بگویم افرادی بیایند و افرادی حضور پیدا نکنند.

کروبی از الیاس حضرتی "سردبیر روزنامه اعتماد" به عنوان یکی از حامیان و مبلغان خود یاد کرد و در توجیه دیدارش با جمعی از خوانندگان که شاخص‌ترین آن‌ها "ساسی مانکن" بوده، حضرتی را مقصر اصلی دیدارش با این خواننده معرفی و عنوان کرد: ‌آقای حضرتی که از دوستان خوب ما هستند و برای ما نیز فعالیت می‌کند به بنده گفتند که یک گروه هنرمند می‌خواهند با شما دیدار کنند، حالا اگر در میان آنها یک فرد وجود داشته است به بنده ربطی ندارد و تاکید می‌کنم که نمی‌توانم گزینشی عمل کنم.

کروبی که با طرح شعار "تغییر" و تاکید بر "حرکت در خط امام" به عرصه مبارزات انتخاباتی گام نهاده اخیرا به جمع خوانندگان رفته بود تا از ظرفیت "رای‌آوری" آنان نیز استفاده کند و بر تعداد حامیانش بیفزاید.

به گزارش اصلاحات، در این دیدار که "ساسی مانکن" به اجرای زنده یکی از آهنگ‌هایش پرداخته، تعدادی از نزدیکان کروبی به او توصیه کرده‌اند که با توجه پیشینه‌ی مذهبی او و آرایی که از سوی خانواده‌های شهدا به کیسه کروبی ریخته می‌شود، از حضور در جمع خوانندگان خودداری کند. گفتنی است مسئولیت بنیاد شهید از 1358 تا 1371 در اختیار کروبی بوده است.

گرچه از جزئیات جلسه این کاندیدای اصلاح‌طلب با خوانندگان و اطمینانی که کروبی در عوض حمایت، به آنان داده خبری منتشر نشده اما به نظر نمی‌رسد خوانندگان حاضر در این مراسم تاثیر خاصی بر سبد رای دبیرکل حزب اعتمادملی بگذارند چرا که گزارش‌ها از نگاه تردیدآمیز آنان به سخنان کروبی به عنوان یک روحانی حکایت دارد.

تعداد دیدارها و سفرهای انتخاباتی کروبی در مدت کاندیداتوری هفت‌ماهه‌اش اعلام نشده اما با توجه به رفتار انتخاباتی وی، احتمال می‌رود که او همانند میرحسین موسوی رقیب اصلاح‌طلبش، قصد رنجاندن هیچ قشری را از خود ندارد.

میرحسین نیز در ابتدای کاندیداتوری‌اش با در پیش گرفتن یک رویکرد محافظه‌کارانه سعی کرد تا هیچ یک از احزاب و گروه‌ها را از خود نرنجاند و در عین حال نظر مثبت آنان را نیز جلب کند اما فشار همزمانی که هر دو جناح سیاسی به آخرین نخست وزیر کشور وارد ساختند او را وادار ساخت تا غبار 20 ساله‌ای را که به واسطه دوری از سیاست بر مواضعش نشسته بود کنار بزند و موضع خود را در قبال برخی مسائل شفاف کند.

به دنبال این رویکرد بود که میرحسین بیانیه‌های حمایت سازمان مجاهدین و حزب مشارکت را با دفاع قاطع از آنان پاسخ داد و حتی تا جایی پیش رفت که خبر دیدارش با برخی از اعضای "نهضت آزادی" همه را شگفت زده کرد.

فعالان سیاسی مواضع متفاوت میرحسین را با دوران نخست وزیری‌اش، فاصله‌گیری او از گفتمان "عدالتخواهی" و آغاز "سیاسی‌گری" ارزیابی کرده‌ و معتقدند این روند تاثیرات نامطلوبی بر جبهه حامیان موسوی گذاشته تا جاییکه که برخی از دوستان و همفکران سابق میرحسین مرز خود را با او مشخص کرده‌اند.

+پپسي شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت12:12 بعد از ظهرتوسط مجید | |

احمد خورشیدی، دبیركل جبهه خدمتگزاران، كه انتقادات گاه و بی‌گاه و تند او از محمود احمدی‌نژاد بیش از دبیركلی این جبهه نام او را مطرح كرده است، در گفتگویی كه در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده، صراحتاً ندامت خود را از حمایتهای گذشته‌اش از محمود احمدی‌نژاد ابراز داشته‌ ‌است.

به گزارش میزان به نقل از جوان فردا: احمد خورشیدی، دبیرکل جبهه خدمتگزاران، که انتقادات گاه و بی‌گاه و تند او از محمود احمدی‌نژاد بیش از دبیرکلی این جبهه نام او را مطرح کرده است، در گفتگویی که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده، صراحتاً ندامت خود را از حمایتهای گذشته‌اش از محمود احمدی‌نژاد ابراز داشته‌ ‌است.
 
 او پدر مهدی خورشیدی، تنها داماد رئیس‌جمهور است که با 14 سکه بهار آزادی، تک دختر احمدی‌نژاد را به عقد خود درآورد. احمد خورشیدی حاضر به برگزاری مراسم عروسی پسرش در سالن نهاد ریاست جمهوری ‌نشد و به صورت شخصی با اجاره سالنی ساده آغاز زندگی پسرش با دختر رئیس‌جمهور را اعلام کرد، هر جند که بعدها شنیده شد که عروسی پسر احمدی‌نژاد با دختر مشایی در سالن نهاد برگزار شده‌است.
 
 احمد خورشیدی در پاسخ به این سوال که شما از بزرگترین حامیان احمدی‌نژاد در سال 84 بودید، اکنون چه شده است که در مورد ایشان سکوت کرده‌اید؟ گفت:
 
 پس از قطعی شدن پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات 84، نهاد موقت ریاست‌جمهوری در محل مجلس سابق تشکیل شد و من به همراه آقای بیادی و چمران از اولین نفراتی بودیم که در آنجا مستقر شدیم. ما مشکلات زیادی در آنجا داشتیم؛ احساس می‌کردیم افراد فرصت‌طلب به آنجا مراجعه می‌کنند و می‌خواهند پست‌های مهم و حساس را در اختیار بگیرند، رایزنی‌های شدیدی هم می‌کردند. وی در این خصوص که آیا رایزنی‌ها با محمود احمدی‌نژاد صورت می‌گرفت؟
 
 جواب داد:متاسفانه داوود احمدی‌نژاد برادر رئیس‌جمهور دخالت‌های غیرمسوولانه زیادی در امور داشت و به‌نوعی خود را بزرگ‌ترین سهامدار این برد می‌دانست لذا شروع به‌ انجام کارهای بسیار بدی کرد که از یک انسان و یک مسلمان بعید و دور از انتظار است. داوود احمدی‌نژاد برای افراد پرونده‌سازی می‌کرد و به نحوی فضا را علیه همه نیروها تنگ کرد که ماندن در آن مکان برای خیلی افراد که من هم جزوشان بودم دیگر مناسب نبود.
 وی در پاسخ یه این سوال که آیا اکنون از تلاش‌هایتان در سال 84 پشیمان هستید؟ گفت:
 
 بله، من در آن زمان به مدت 4 ماه به‌دلیل مشکلات شیمیایی خانه‌نشین شدم. من هم مانند مردم و نخبگان، ایرادات را می‌بینم و درک می‌کنم. تلاش‌های ما برای پیروزی احمدی‌نژاد از 2 یا 3 سال قبل از انتخابات آغاز شده بود و می‌خواستیم که او بر سر کار آید خودش هم می‌داند، اکنون پشیمان هستیم و احساس می‌کنم کار بدی کردم. احمد خورشیدی در ادامه می افزاید: من 54 سال دارم و از سوی هیچ‌کسی تحریک نمی‌شوم.من از جوانی در کار سیاسی بودم، در زمان شاه نیز به مبارزه با ظلم‌های این رژیم پرداختم. بنابراین عقلم به تشخیص خوب و بد می‌رسد. متاسفانه اظهارنظرهای بدی می‌کنند البته این آقایون همواره در مورد همه، اینچنین قضاوت‌هایی می‌کنند.

+پپسي شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط مجید | |

1-

 

به دلیل وحشتناک بودن عکس ها و +۱۲ و +۱۸ و گاهی البته به ندرت +۲۵ بودن عکس ها باقی عکس ها رادر ادامه مطلب بیابید . . . !


بقيه رو اينجا نوش كن

+پپسي شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت5:13 بعد از ظهرتوسط مجید | |

این تصویر یک صخره در برمه است.این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد

 

 

چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید

 

 

+پپسي شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت5:9 بعد از ظهرتوسط مجید | |

سلام

 

فکر کردم . . . .  .

 

                              واسم سوال پیش اومد . . . . ..

 

                                                        رفتم دنبال جواب . . . ..

میدونید زرافه ها با اون پاهای درازشون ( با وجود این که لیوان ندارند ) چه جوری آب می خورند ...؟!

              

                                                          اینجوری

+پپسي شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت1:18 بعد از ظهرتوسط مجید | |

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. 

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند
"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند
.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. 

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. 

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. 
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل
I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. 

این بود انشای من

+پپسي شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط مجید | |

خبردسته اولی بود وقتی شبكه خبری صدای آمریكا با نشان دادن جدیدترین تصویر خانم شارون استون ستاره  آمریكایی با حجاب اسلامی در ایران، پرده از همكاری وی با بهمن قبادی كارگردان كرد و معناگرای سینمای ایران برداشت. شارون استون بازیگر فیلم هایی چون غریزه اصلی و متخصص  كاملا در سكوت خبری یك سفر 48 ساعته به ایران داشته تا مذاكرات مقدماتی با بهمن قبادی برای بازی در فیلم سرزمین بابای من كه در عراق فیلمبرداری خواهد شد داشته باشد.

ین درحالیست كه بهمن قبادی در دیداری با خانم آنجلینا جولی در بغداد خواستار نقش آفرینی او نیز در فیلم جدید خود شده بود. بنظر می رسد عزم قبادی برای استفاده از یك ستاره زیبای هالیوودی در فیلمش چنان راسخ است كه اگر در نهایت شنیدیم مونیكا بلوچی در فیلم او بازی خواهد كرد، نباید تعجب كنیم. ولی جدا این مرد چه سلیقه ی قشنگ و چه اعتماد به نفس بالایی دارد ! فیلم های لاك پشت ها هم پرواز می كنند و زمانی برای مستی اسب ها دو فیلم مطرح بهمن قبادی در فستیوال های جهانی سینما بوده كه با استقبال كمی در داخل كشور مواجه شده بودند اما بسیاری از منتقدین سینمای بین الملل همچون شارون استون بر این باورند كه این فیلم ها آنها را مسخ كرده است.

  توجه داشته باشید كه سفر ستاره های زن سینمای دنیا به ایران اولین بار با سفر ژولیت بینوش بازیگر فرانسوی به دعوت عباس كیارستمی آغاز شد و این سنت جدید انگار ادامه می یابد و بزودی در اخبار از دعوت پاملا اندرسون توسط مسعود ده نمكی نیز خواهیم شنید!

+پپسي شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت11:35 قبل از ظهرتوسط مجید | |

راهبی در نزديکی معبد زندگی می کرد. در خانه رو به رويش، يک روسپی اقامت داشت. راهب که می ديد مردان زيادی به آن خانه رفت و آمد دارند، تصميم گرفت با او صحبت کند.

زن را سرزنش کرد: "تو بسيار گناهکاری. روز و شب به خدا بی احترامی می کنی.چرا دست از اين کار نمی کشی؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی؟"زن به شدّت از گفته های راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشايش خواست. همچنين از خدای قادر متعال خواست که راه تازه اي برای امرار معاش به او نشان دهد.

امّا راه ديگری برای امرار معاش پيدا نکرد. بعد از يک هفته گرسنگی دوباره به روسپيگری پرداخت.

امّا هر بار که بدن خود را به بيگانه اي تسليم می کرد، از درگاه خدا آمرزش می خواست.

راهب که از بی اعتنايی زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود، فکر کرد: "از حالا تا روز مرگ اين گناهکار می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند."

و از آن روز کار ديگری نکرد جز اينکه زندگی آن روسپی را زير نظر بگيرد. هر مردی که وارد خانه او میشد، راهب هم ريگی بر ريگ های ديگر می گذاشت.

مدّتی گذشت. راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت: "اين کوه سنگ را می بينی ؟ هر کدام از اين سنگ ها نماينده يکی از گناهان کبيره ايست که انجام داده اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره می گويم: مراقب اعمالت باش!"

زن به لرزه افتاد. فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيمانی ريخت و دعا کرد: "پروردگارا ! کی رحمت تو مرا از اين زندگی مشقّت بار آزاد می کند؟"

خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته مرگ به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد.

روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت، امّا شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند. در راه راهب ديد که چه بر روسپی گذشته است و شکوه کرد: "خدايا ! اين عدالت است ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام، به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می رود !"

يکی از فرشته ها پاسخ داد: "تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی که عشق خدا يعنی فضولی در رفتار ديگران. هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی، اين زن روز و شب دعا می کرد

.روح او، پس از گريستن، چنان سبک می شد که می توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. امّا آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم."

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها "-اثر

+پپسي شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت10:47 قبل از ظهرتوسط مجید | |

یکی از معمول ترین سئوالهائی که مطرح می شود این است که: چه کسی صفر را کشف کرد؟ البته برای جواب دادن به این سئوال بدنبال این نیستیم که بگوئیم شخص خاصی صفر را ابداع و دیگران از آن زمان به بعد از آن استفاده می کردند.
 
 اولین نکته شایان ذکر در مورد عدد صفر این است که این عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسیار مهم تلقی می شود یکی از کاربردهای عدد صفر این است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) بکار می رود. بنابراین در عددی مانند 2106 عدد صفر استفاده شده تا جایگاه اعداد در جدول مشخص شود که بطور قطع این عدد با عدد 216 کاملاً متفاوت است. دومین کاربرد صفر این است که خودش به عنوان عدد بکار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنیم.
 
 هیچکدام از این کاربردها تاریخچه پیدایش واضحی ندارند. در دوره اولیه تاریخ کاربرد اعداد بیشتر بطور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. بطور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، ... بکار می برند و در اینگونه مسائل هیچگاه به مسئله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر یا اعداد منفی باشد. 
                                         
 بابلیها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هیچ نمادی را برای جای خالی در جدول بکار نمی بردند. می توان گفت از اولین نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردن گیومه (") بود. مثلاً عدد6"21 نمایش دهنده 2106 بود. البته باید در نظر داشت که از علائم دیگری نیز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد ولیکن هیچگاه این علائم به عنوان آخرین رقم آورده نمی شدندبلکه همیشه بین دو عدد قرار می گیرند بطور مثال عدد "216 را با این نحوه علامت گذاری نداریم. به این ترتیب به این مطلب پی می بریم که کاربرد اولیه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلاً به عنوان یک عدد نبوده است.

 

البته یونانیان هم خود را از اولین کسانی می دانند کهدرجای خالی ,صفر استفاده می کردند اما یونانیان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابلیان نداشتند. اساساً دستاوردهای یونانیان در زمینه ریاضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت دیگر نیازی نبوده است که ریاضی دانان یونانی از اعداد نام ببرند زیر آنها اعداد را بعنوان طول خط مورد استفاده قرار می دادند.

البتهبعضى ازریاضی دانان یونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در این قسمت به اولین کاربرد علامتی اشاره می کنیم که امروزه آن را به این دلیل که ستاره شناسان یونانی برای اولین بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می نامیم. تعداد معدودی از ستاره شناسان این علامت را بکار بردند و قبل از اینکه سرانجام عدد صفر جای خود را بدست آورد، دیگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در ریاضیات هند ظاهر شد.

هندیان کسانی بودند که پیشرفت چشمگیری در اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ایجاد کردند هندیان نیز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولین حضور صفر را به عنوان یک عدد مورد بررسی قرار می دهیم اولین نکته ای که می توان به آن اشاره کرد این است که صفر به هیچ وجه نشان دهنده یک عدد بطور معمول نمی باشد. از زمانهای پیش اعداد به مجموعه ای از اشیاء نسبت داده می شدند و در حقیقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ویژگیهای مجموعه اشیاء نتیجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامیکه فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را بعنوان عدد در نظر بگیرید با این مشکل مواجه می شود که این عدد چگونه در عملیات محاسباتی جمع، تفریق، ضرب و تقسیم عمل می کند. ریاضی دانان هندی سعی بر آن داشتند تا به این سئوالها پاسخ دهندو در این زمینه نیز تا حدودى موفق بوده اند .

این نکته نیز قابل ذکر است که تمدن مایاها که در آمریکای مرکزی زندگی می کردند نیز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را بکار می برند.

بعدها نظریات ریاضی دانان هندی علاوه بر غرب، به ریاضی دانان اسلامی و عربی نیز انتقال یافت. فیبوناچی، مهمترین رابط بین دستگاه اعداد هندی و عربی و ریاضیات اروپا می باشد.

+پپسي شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت3:24 بعد از ظهرتوسط مجید | |

مريم حيدرزاده: آرزويم اين است كه صاحب باشگاه پرسپوليس شوم

امروز، شبكه تلويزيوني tv PERSIA گفتگويي شنيدني با شاعره مشهور و نابينا، مريم حيدرزاده انجام داد كه برخي از پاسخ‌هاي مريم واقعاً شنيدني بود.

از جمله:

سؤال: اگه يه پول زيادي بهت مي‌رسيد، دوست داشتي با آن چه مي‌كردي؟!
پاسخ مريم (بدون درنگ): باشگاه پرسپوليس را مي‌خريدم!

سؤال: بعد چه مي‌كردي؟
پاسخ: خب معلومه! يك تيم به سليقه خودم، گلچين مي‌كردم؛ اعم از مربي تا بازيكن.

سؤال: مهمترين ويژگي شريك آينده زندگيت چه بايد باشد؟
پاسخ: بايد پراحساس‌ترين مرد روي زمين باشد.


سؤال: اگر روزي تو را ترك كرد، چه مي‌كني؟
پاسخ: اگر چنين كاري كرد، معلومه كه پراحساس‌ترين مرد روي زمين نبوده و بايد بگردم دنبال يكي كه از اون بااحساس‌تر باشه!

سؤال: به بچه فكر مي‌كني و مادر شدن؟
پاسخ: هرگز! چرا كه فكر مي‌كنم اومدن نفر سوم مي‌تونه عشق را كم‌رنگ و توجه‌ها را به سمت خودش بگردونه!

سؤال: به چه رنگي علاقه داري؟
پاسخ: اول از همه سرخ!

سؤال: صبح كه از خواب بيدار مي‌شوي، چه مي‌كني؟
پاسخ: من تازه خورشيد كه درمي‌آد، مي‌خوابم!

+پپسي شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت7:57 قبل از ظهرتوسط مجید | |