تبليغاتX
من آنفولانزا خوکی ام !
من آنفولانزا خوکی ام !
دمي مي آيدو بازدمي ميرود اما زندگي غير ازاين است وارزش آن درلحظاتي تجلي مي یابدکه نفس آدمي را می برد
   

تا چند وقت پيش با هم دعوا داشتند     حالا تيم هاشون رو با همن طاق زدند .

MAJID    2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   

ماجرای ارتباط  11 سپتامبر با شرکت

 

 ماكروسافت

 

یک موضوع خیلی جالب که پیشنهاد میکنم امتحان کنید:

 

1 - برنامه WORD یا WORD PAD رو باز كنيد

 

2 - دكمه CAPSLOCK روشن کنین .

 

3 - حالا شماره هواپيمايي رو كه به برجهاي دو قلوي امريكا زد رو

 

 وارد كنيد Q33NY

4 - حالا انتخابش كنين و فونتتون رو به  WINGDING تغيير بدين .

 

چيز عجيبيه امتحانش كنيد . !!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

MAJID  2P3P

 

 
| نوشته شده توسط
 
   

دو نفر در مورد زمینی با هم نزاع می کردند . از

 

 طرف خدا خشتی از دیوار زمین به سخن آمد و

 

 گفت : من پادشاه بزرگی بودم که سالیان دراز  بر

 

 تمام دنیا سلطنت داشتم . وقتی که مردم طی

 

 چند سال پوسیده و تبدیل به خاک شدم ، تا اینکه

 

 کوزه گری آمد از من کوزه درست کرد .

 

پس از چند سال به کوزه شکسته ای تبدیل شدم

 

 و صاحبم مرا به خرابه ای انداخت تا اینکه چندی

 

 بعد ازمن خشتی ساختند و حالا پس از چندین

 

 سال در میان این دیوار هستم . حال آیا من ارزش

 

 ای نزاع را دارم ؟

 

 

MAJID  2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   

مصاحبه ی پپسی من با بنیامین بهادری

 

 

 

 

 

روزهای عيد و حتی در این روزها عملا تريبون موسیقی وپاپ از دست لس آنجلسی ها خارج شده است. در بسياری از جاها مي توان صدا در و آهنگ های بنيامين را شنيد. او با آلبومش ،يکباره به اندازه چندين خواننده پر فروش کار کرد و مطرح شد. بنيامين دو ديپلم تحصيلی دارد ديپلم رياضی و انسانی و در رشته دانشگاهی ، مهندس مکانيک قبول شده ، ولی بعد از یک ترم تحصیل انصراف داده و سال بعد ادبیات فارسی را انتخاب کرده  چون با ادبیات و گروه هنر راحت تر است. او با اينکه ترانه سرا است و از 16 سالگی ترانه گفته ولی در اين آلبوم ترجيح داده ترانه ها را به فريد احمدي بسپارد و خودش فقط آهنگسازی کند . او اعتقاد دارد مزه کارتيمي را کم کم دارد ميچشد

بيوگرافی

بنيامين بهادری
متولد: 1361
محل تولد : تهران - خيابان کارون
محل سکونت : سعادت آباد
آخرین فرزند خانواده هفت نفری با سه برادر ویک خواهر

 به ادامه مطلب توجه كنيد 

 

 

پپسی من :قبل از گفتگو میگفتی که در مقايسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ، چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
بنيامين : از اول قرار نبود خواننده باشم ، چون آهنگسازی را خیلی بیشتر دوست دارم ضمن اينکه فکر مي کنم برای خواننده شدنم کمی زود بود. به هر حال اتفاق که نا خواسته افتاد و چند کارمن غير مجاز پخش شد ، باعث شد که به خودم پيشنهاد خوانندگی مجموعه ان ترانه ها را بدهند من آن کارها را برای خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده های اصلی از روی آهنگ هایی که من به صورت ماکت خوانده بودم بخوانند، ولی وقتی که کار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد ، شرکتهایی تهیه کننده و بعضی از دوستان پيشنهاد کردند
  که خودم آنها را بخوانم.

پپسي من : چرا آهنگسازی را بيشتر دوست داری؟ با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف مي شوی؟
بنيامين : آهنگسازی امنیت کاری بیشتری دارد وقتی که شما آهنگساز هستی کارت ضمانت دارد و دیواره های دفاعی بیشتری را در اطرافت داری ولی وقتی خواننده میشوی
  بسیاری از اين دیواره های دفاعی را از دست ميدهی. وقتی آهنگسازی ميکنی فرصت انتخاب و فضای ذهنی و کاری بیشتری را در اختیار داری و می توانی خوانندگان و صداهای مورد علاقه ات و در بعضی وقت ها مطرح و تاثير گذار به جامعه موسيقي معرفی کني.ضمن اينکه اگر درخوانندگی  موفق شوی دچار استرس زیادی میشوی و اگر موفق نشوی،سرخورده و خسته میشوی و در هر دو صورت ضرر ميکني.

پپسی من :الان با اينکه توانستی موفق نشان بدهی، این اتفاقی که گفتی ، شامل خودت هم شده است؟
بنيامين : من استرس آنچنانی ندارم، یعنی احساس میکنم اصلا استرس ندارم،چون یک مجموعه خوب در کنارم است که کارش را خوب بلد است من تازه مزه کار تیمی را خوب میچشم.

پپسی من :داستان ترانه های مذهبی چه بود؟می گویند مداح بودی و به همين دلیل اين آلبوم را خواندی؟
بنيامين : اينها شايعه است . قبلا مداح نبودم، ولی به سفارش یک شرکت نيمه دولتی يک آلبوم مذهبی به نام(ماه مهربون)ساختم و به صورت ماکت در استودیو شخصی آن شرکت خواندم تا خواننده اصلی از روی آن تمرين کند و بخواند،به هر حال آن آلبوم از وزارت ارشاد به دلیل ضعف خواننده اصلی مجوز نگرفت ولی جالب اينکه من هنوز نميدانم چرا آن آلبوم با هزینه ای که برایش تمام شده بود به اين صورت پخش شد،چون معمولا کارهای اينچنينی و آلبوم هایی که این طور پخش میشوند هیچ سودی برای تهیه کننده و خواننده ندارد.

پپسی من :خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فريد احمدي استفاده کردی؟
بنيامين : فرید احمدی مدتی استاد من بود و از آن زمان رابطه بسیار خوب ونزدیکی باهم داریم.به نظرم کارهای فرید احمدی استانداردهایی دارد که از دیدگاه من خیلی بالاست.الان بیشتر خواننده هایی که در عمرشان یک ترانه هم نگفته اند وقتی قرار میشود که آلبومی را کار کنند،تمامی شعرها را خودشان ميگويند ولی من با وجود اينکه ترانه سرا بودم و کارهای ترانه ام اجرا وپخش شده است چنين کاری نکردم ، چون به فريد بیشتر اعتقاد داشتم وبه همين دلیل انتخابش کردم.

پپسی من :آهنگسازی تمام کارها را خودت انجام دادی برای آهنگسازی دوره خاصی گذراندی؟
بنيامين : نه ، من از 19سالگی آرام آرام گيتار کار کردم و کم کم به آهنگسازی و بعد خوانندگی رسيدم.برای آهنگسازی هيچ دوره ای را نگذارند ام و بیشتر ملودی وکارهایم برپایه احساستم است وبه اضافه آموخته های قبلی از نوازندگی گيتارم.

پپسی من :قبل از اینکه آلبوم به بازار بیاید ، در بخش کارهای غیرمجازت هر روز، بنيامين را با چهره متفاوت مي ديديم خودت از اين موضوع بگو؟
بنيامين : چون چهره من ناشناخته بود به همين دليل این اتفاق افتاد.هیچ کدام از آن عکس ها چهره من نبود.الان در دفتر شرکتهای موسیقی تهیه و پخش اين آلبوم بنيامين را با 15 چهره مختلف از پسر 15 ساله تا مرد 40 ساله داريم که اسمشان را بنيامين را معرفي کردند!! علاوه بر عکس در کليپ ها هم از اسم بنيامين استفاده ميشد و بعضی از افرادی که از من شعروملودی داشتند هنگام معرفی ترانه در کليپ روی اسم من با فونت درشت تر ومدت زمان بيشتر تصویر نگه داشته میشد، مثلا درکليپي
  اسم خود خواننده حدود3 ثانيه رو تصاوير است.ولی اسم من درحدود10 ثانيه نگه داشته میشد. الان بيشتر کساني که قبلا من را نمي شناختند و به تازگی من را دیده اند،ميگويند فکر کرده اند خواننده آن کليپ ، من(بنيامين) هستم.

پپسی من :وقتي این اتفاقات را ميدیدي چه حالی بهت دست ميداد؟
بنيامين : روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بود ولی رفته رفته برایم یک سرگرمی می شد و هر روز منتظر بودم ببینم امروز چه کسی خودش را به جای من جا ميزند!! ولی وقتی که قرار شد آلبوم را با صدای خودم آماده کنم اين مسئله برایم بی اهميت شد چون چند وقت بعد، خودم با آلبومی که خودم آن را ميخوانم، به بازار مي آمدم و تمام حرف و حديث ها تمام شد.
پپسی من : آلبومت اسم دارد؟ روی آلبوم هيچ اسمی به غیر بنيامين 85 نيست؟
بنيامين : قرار شد که هيچ اسمی مثل اسم های مرسوم آلبوم ها برای آن انتخاب نکنيم و اسم آلبوم را 85 بگذاريم که به نظرم، هم کوتاه و جذاب است و تا حدي جديد.

پپسی من :فکر ميکني بازهم اين سبک خواندن برای آلبوم دوم هم جواب بدهد؟
بنيامين : ديگر اين سبک و نوع خواندن را ادامه نميدهم! می خواهم رو به جلو حرکت کنم و ميخواهم مثل آب رودخانه باشم که الان در اینجاست،ولی دوساعت بعد شاید درکرج یا مرزن آبادباشد و در چند روز معلوم نيست در کجاست.نميخواهم آبی باشم که بمانم و مرداب شوم . مثل خوانندگی و آهنگسازی دقیقاً همان رودخانه است. اگر در کاری موفق شدی و همان را مدام تکرار کردی دچاری تکراری میشوی و افت می کنی و بعد از مدتی هم فراموش میشوی. مردم این آلبوم و این سبک یک بار شنيده اندو بابت شنيدن هم وقت وهم هزينه گذاشته اند و دوباره نبايد همان کار را با صرف هزينه و وقت مجدد در سال بعد بشنوند وحق دارند کارجديد تر و بهتري از من داشته باشند.

پپسی من :تصميم نداری کليپ تهيه کني؟
بنيامين : اتفاقا چرا! ولی به دنبال یک فرصت بسیار خوب هستم ، چون نمیخواهم که مردم فقط قيافه من را ببینید و بشناسد. من به فکر اين هستم که من را در يک کلیپ و تصوير خود ببینند.
پپسی من :مثل اینکه اين آلبوم برایت خیلی خوب بوده،چون چندين پيشنهای بازيگری هم داری؟
بنيامين : (با خنده!!) چند پيشنهاد از کارگردان های مطرح دارم،ولی به دلیل اينکه هنوز هيچ کدام
  را انتخاب نکرده ام،ترجيح ميدهم اسمی نبرم که بعداً مشکلی پيش نياید. بازیگری را دوست دارم،ولی نه به اندازه آهنگسازی ولی بازیگری هم فرصتی است که شاید بعدا به دست نیاید و تجربه نشود.

پپسی من :ظاهرا آهنگی هم برای جام جهاني ساخته اي ؟
بنيامين : سفارش يک آهنگ را گرفت ام وتقريبا ساختنش هم تمام شده است.ملودی را خودم ساخته ام ، شعررا فريد احمدی گفته و تنظيم را نيما وارسته انجام داده است. اين ترانه و آهنگ از آهنگ های آلبوم پر انرژی تر و به دلیل فضايي که دارد،کمی متفاوت تر است ،ولی مطمئنم که از آن استقبال مي شود ولي حيف كه تيم ملي توي جام جهاني ضايع كرد.

پپسي من : خوب بنيامين جان ميبينم كه صرت شلوغه ، ديگه بيشتر از اين مزاحمت نميشم .

بنيامين : نه قربونت پپسي جان شما مراحمي .... من از شما تشكر ميكنم كه وبلاگ خودتونو در اختيار من قرار داديد تا حرفامو به گوش هموطنام برسونم .

پپسي من : خواهش مي كنم .... با آرزوي موفقيّت روز افزون براي تو  با تو خدا حافظي مي كنيم .

بنيامين : ممنون  و   خدا حافظ .

با تشكر از بنيامين جان

MAJID 2P3P

 

 

 
| نوشته شده توسط
 
   

MAJID 2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   

قطار تايتانيک

روزی روزگاری ، پسری بود به نام ممد که بچه ها جک صداش ميکردند ، جک ( ممد ) قصه ما عاشق سوار شدن به قطار بود ، ولی هيچ وقت نتونسته بود ، آخه چون پولشو نداشت . خلاصه يه روز ممد و رفيقاش نشسته بودن ، يکی از رفيقای ممد شروع کرد به قيف اومدن و اينکه من آخر قدرتم و انده کشتی گيرهايم و .... . ممد هم بلند شد و گفت که عمرا بتونی رقيب من باشی ، خلاصه کل کل بينشو زياد شد و قرار شد همونجا يه کشتی بگيرن و قرار گذاشتن که هرکی باخت پول بليط برای رفت و برگشت از تهران به مشهد رو به اون يکی ديگه بده . راستی يادم رفت بگم که ممد خيلی نقاشيش خوب بود ، اون يک دفتر داشت که توش عکس چند تا زن رو به صورت لخت و پاتی کشيده بود .

خلاصه کشتی گرفتن و جک ( ممد ) اين مسابقه رو برد و طرف ديگه مجبور شد پول بليط قطار رو به ممد بده و جک هم سه سوت رفت راه آهن و يه بليط تهران مشهد خريد و اتفاقا ، همون موقع هم قطار داشت راه ميفتاد که جک خودشو به قطار رسوند و بعدش قطار راه افتاد و در کوپه ای که همشون مرد بودن مستقر شد .

حالا بشنويد از اون طرف ، دختری بود به نام فاطی که بچه ها اونو رز صدا ميکردن ، رز (فاطی) قصه ما در تهران دانشجو بود ، ولی خودش از اهالی شهرهای اطراف مشهد بود و به همراه نامزدش راهی مشهد بودن تا از اون ور به شهر خودشون برن ، رز (فاطی) اصلا از نامزدش خوشش نمی آمد ، ولی به اجبار اونا رو به عقد هم در آورده بودن ، آخه فاطی به غير از درس خوندن ، شاغل بود و کارش هم ........ بود و اينگونه خرج دانشگاهش رو در می آورد ، يک روز که مشغول ........ با همين نامزد فعليش بود ، مامورها ميريزن و فاطی و نامزدشو که اون موقع هنوز باهم ازدواج نکرده بودند رو ميگيرن و ميبرن و به زور به عقد هم در می آورن . حالا رز ( فاطی ) و نامزدش در کوپه بغل کوپه جک استقرار يافته بودن . رز خيلی ترسيده بود و اصلا دلش نميخواست تا به شهر خودشون بگرده ، چون مسولين دانشگاه به خانواده فاطی ( رز ) خبر داده بودن که چی کاره هست و حالا رز رو به همراه نامزدش راهی شهرشون کرده بودن ، فاطی به شدت ناراحت و افسرده شده بود و قصد داشت در موقعيتی مناسب يا خودشو از قطار پرت کنه بيرون و يا اينکه فرار کنه .

قطار حرکت ميکند . يه نيم ساعت که ميگذره ، فاطی بلند ميشه و به هوای اينکه ميخواد موال ( توالت ) بره از کابينشون مياد بيرون و به سمت انتهای قطار ميکنه ، رز تصميم خودشو گرفته بود و ميخواست خودشو از ته قطار به بيرون پرت کنه . يک دو سه دقيقه ای قدم زد تا به آخر قطار رسيد و رفت اونجا و همين که آمد خودشو پرت کنه ، يکدفعه يکی دستشو گرفت و وقتی برگشت ديد که ممد (جک) هست که دستشو گرفته .

جک : دختر مگه ديوونه شدی ، داشتی خودتو به .......  می دادی .

رز : ولم کن ، ميخوام خودمو بکشم . در همين هنگام ته دل جک يه جورايی قيلوله رفت و از رز خوشش اومد ، برای همين اونو کشيد و محکم تو بغلش گرفت . رز از اين حرک جک تعجب کرد و اونو هل داد و از بغلش اومد بيرون .

رز : هو پسره پدر سگ ، این چه کاری بود کردی ؟

جک : ببخشيد ، خب من تو رو دوست دارم و عاشقت شدم و ميخوام بگيرمت .

رز : يعنی چی ؟ مگه ميشه به اين زودی ، در ضمن من نامزد دارم و اگه نامزدم منو با تو ببينه ، ميگيره و .........

خلاصه جک ، رز رو از خود کشی منصرف کرد ، رز هم ته دلش يه جورايی از جک خوشش اومده بود و به قول يارو گفتنی دلش پروانه ای شده بود .

جک و رز هر کدومشون به کوپه های خودشون رفتند . جک شديدا تو کف رز بود ، از اون طرف هم رز ديگه زندگی براش يه معنی ديگه ای پيدا کرده بود .

خلاصه يه يک ساعتی گذشت و جک رفت بيرون و جلوی کوپه رز واستاد ، يه ۵ دقيقه که واستاد يک دفعه رز هم اومد بيرون و جکو ديد و يه لبخند بهش زد و يکدفعه تو سالن قطار شروع کردند به .... ....، انگار نه انگار که اينجا ايرانه و الان اگه کسی ببينشون .......رو پاره مي کنند ، خلاصه اينقدر ........کردند  که حال همه رو به هم زدند ( البته بيننده ها ) ، البته شانسون گرفت که کسی نديدشون ، بعدش اونا رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به كار ها و عمل هايي نه مناسب حال در ويشان ... !

رز : مو خيلی تورو موخوام ( به لهجه شيرين مشهدی بخونين! ) ، ولی نامزدم رو چی کارش کنم .

جک : خب من هم تو رو دوست دارم ، ولی حالا چی کار کنيم ، من ميگم بيا با هم از اين قطار بپريم پايين و بريم دنبال سرنوشتمون .

رز : نميدونم والا ... ولي فكر كنم اگه بپريم پايين به ..... مي ريم  !

بعدش هم شروع کردند به تف کردن به بيرون از قطار ، يعنی يه جورايی مسابقه کی بيشتر تفشو ميتونه پرت کنه ، بعدش جک گفت : راستی يه چيز توپ برات اوردم تا ببينی ؟

رز : چی ؟

بعد جک اون دفتر نقاشيشو در اوردو داد تا رز ببينه .

رز : وای چه نقاشيهای خوشگلی ، چه نقاشی باحالی ، راستی ميشه نقاشی من رو هم بکشی .

جک : آره ، ولی من فقط بلدم  نقاشی لختی بکشم ، يعنی تو هم بايد لخت بشي تا من  بکشمت .

رز : باشه ، اشکالی نداره ، حالا کجا بريم تا نقاشيمو بکشي . ( اينجا بود که عشق رز آشکار شد ).

جک : يه کوپه خالی است که کسی نيست که بهترين جا اونجای ، کسی هم نمياد .

جک و رز به اون کوپه خالی رفتند ، و رز در عرض سيم ثانيه آماده شد و جک شروع کرد به کشيدن رز .

رز : جك  ... مو خيلي تو رو دوس داروم ....

 

جک : باشه ، پس منو بگير که اومدم .

خلاصه در اينجا بود که جک و رز شروع کردند به عمل .............  . ببخشيد که نميتونم تمام وقايع اتفاقيه رو تعريف کنم ، آخه قرار نيست فيلمم ، ببخشيد مطلبم غيراخلاقي باشه . خلاصه بعد کم کم شيشه کوپه شروع کرد به عرق کردن و بعد رز از شدت کثیفی شیشه دستشو محکم زد تو شيشه ، به طوری که رد دستش افتاد رو شيشه عرق کرده .

بعد از اينکه ...................... ، اومدند بيرون و رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به ............ در اين هنگام (  لوكوموتيو ران ها ) كه خيلي عقده اي بودند مشغول تماشاي آنها شدند و

اشتباها به روی خط قطار ديگري رفتند و قطار تايتانيك ( همون قطاری که جک و رز داره ) با اون يكي قطار   ، با سرعت تمام با هم برخورد کردند و جک و رز بر اثر شدت ضربه از اين ور قطار افتادند پايين و جان به جان آفرين تسليم کردند ، در ضمن يک عالمه آدم ديگه هم مردند .

بعد ها جيمز کامرون بر اساس اين ماجرا ، فيلم کشتی تايتانيک را ساخت ، البته نميدونم چرا قطار تايتانيک نساخت و اين گونه بود که ممد ( جک ) و فاطی ( رز ) به دو عاشق و جوان ناکام تبديل شدند و در يادها ماندگار گشتند .

MAJID 2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   
چ

MAJID 2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   

MAJID 2P3P

 
| نوشته شده توسط
 
   

یه روز عنایتی با میرزاپور دعواش میشه ، میرزاپور آجر پرت میکنه ، عنایتی می پره هد میزنه !

-----------------------------------------------------

یه روز علی دایی و عابد زاده میگن : چیه بابا همه ی جوک ها ماله عنایتی و میرزاپوره ، پس ما چی ؟

بهشون میگن خوب شما هم یه کار ضایع بکنید و .... خلاصه عابد زاده و علی دایی میرن تو چمن میشینن و تور میندازن ماهی بگیرن .....یه دفعه میبینن عنایتی و میرزاپور با قایق موتوری می یان رد میشن !

----------------------------------------------------

 یه روز از عنایتی میپرسن اون کدوم پیامبر بود که حیوانات رو سوار کشتی کرد ؟

میگه حضرت یوگی و دوستانش (ع)   !

----------------------------------------------------

یه روز عنایتی خر خودشو میبره بازار بفروشه ، سرشو بر میگردونه ، میبینه خره داره پول میشمره !!!

---------------------------------------------------

یه روز میرزاپور لیسانس میگیره ، می شه عنایتی !

------------------------------------------------

یه روز بابای عنایتی میمیره واسه ختم آدم زیاد میاد ، واسه 40 بلیط میفروشه !

-----------------------------------------------

یه روز نیما نکیسا میره قزوین میبینه یه بچه رو از دروازه ی شهر آویزون کردن ، میگه : این چیه ؟

میگن جایزه ویژه ی بانک !

--------------------------------------------

خداداد عزیزی میره قزوین میبینه یکی وایساده داره هی توپ ور میداره میشوته اینور و اونور .

میگه: چرا اینجوری میکنی ؟ .......... میگه : آخه به دنبال هر توپی کودکی هم می آید ..!

-------------------------------------------

یه روز عنایتی 20 تومانی جعل می کنه ، واسه تراکتور رینگ اسپرت میزاره !!!

-------------------------------------------

یه روز از میرزاپور میپرسن  : ابی  ! گ.و.ز هم روزه رو باطل میکنه ؟

میگه: اگه با لذّت باشه آره !!!

--------------------------------------------

یه روز نصرتی میره پادگان میبینه همه ی سرباز ها با شرت دارن راه میرن ... میگه : چرا اینجوری دارید میگردید ؟  ............ میگن : یه سرباز قزوینی فرار کرده ، واسش دام گزاشتیم !!!

------------------------------------------

یه عنایتی 10 نفر رو حریف بوده ، 11 نفری میگیرن میزننش !!!

-----------------------------------------

میرزاپور زنگ میزنه تاکسی سرویس میگه : آ قا ماشین دارن ؟ .............. یارو میگه :آره

میگه : عه  ...............   خوش به حالتون !!!!

---------------------------------------

از عنایتی میپرسن میدونی چرا تلفن کارتی ها سبز رنگ هستن ؟ ........... میگه: چون بهشون میاد !!!

---------------------------------------

میرزاپور دانشگاه رشته ی دامپروری قبول میشه روش نمی شده بگه ، وقتی ازش میپرسن چه رشته ای قبول شدی ؟ ............. میگه : دامپیوتر     گرایش   پشم افزار  !!!

-------------------------------------

از سیروس دین محمّدی میپرسن: داداشتو دوست داری یا خواهرتو .....؟

میگه : خواهرتو ..!!!!

-------------------------------------

یه قزوینی یه میره آفریقا یکی از سیاه پوست هارو (( آلفرد اتابکی )) رو می یاره قزوین .

یحیی گل محمّدی میپرسه : این دیگه چیه ؟ ............. میگه : اگه خدا قبول کنه برای محرّمه !!!

-----------------------------------

یه روز یه مورچه عاشق مورچه همسایه میشه ، بعد از 2 هفته می فهمه طرف چایی خشک بوده !!!

----------------------------------

یه روز میرزاپور رو به خاطر سوتی در بازی مقابل مکزیک داشتن اعدامش میکردن میگن : برای آخرین بار صحبتی نداری ؟ ... میگه : نه ..........طناب رو میندازن دور گردنش و صندلی رو از زیر پاهاش میزنن کنار یه دفعه  دست و پا میزنه میگه وایسا کار دارم ، وایسا.........    سریع طناب رو میندازن بیرون میگن : خوب بگو چی کار داشتی ؟ ......... میگه : بابا ! داشتم خفه میشدم !!!!!!

-------------------------------------------------

عنایتی یه سگ بی دست و پا برای نگهبانی خونش داشته ، یه شب دزد میاد خونش ، سریع سگ رو میندازه تو فرقون میدوه دنباله دزده !!!

-----------------------------------------------

رفیق محرم نوید کیا ، قدش کوتاه بوده ، دهنش بوی جوراب میداده !!!!

-----------------------------------------------

از عنایتی میپرسن: اگه یه دختر بهت راه بده ، چی کار میکنی ؟ ........میگه : ازش سبقت میگیرم !!!

----------------------------------------------

از میرزاپور میپرسن : اگه وسط اقیانوس یه کوسه دنبالت کنه چی کار میکنی ؟

میگه : میرم بالای درخت ........میگن : وسط اقیانوس درخت کجا بود ؟  

میگه مجبورم ، میفهمي....می فهمی ؟   !!!!

-----------------------------------------------

جواد کازمیان میره بهشت میبینه حوری ها با وضع بد و ناجوری در رفت و آمد هستن .

میگه : چی شده ؟ ....... میگن : هیچی بابا  ، شهدای قزوین رو اوردن !!!!

-----------------------------------------------

MAJID JOKS (MAJID 2P3P)                           

 

 
| نوشته شده توسط
 
   

روزنامه جمهوري اسلامي با درج اين عكس نوشت:

اروپايي هاي مدعي آزادي و حقوق بشر وقتي به حقوق مسلمانان مي رسند، قوانين ضداسلامي و ناحق خود را بر آنان تحميل مي كنند و آن گونه كه در تصوير مي بينيد روسري را از سر دختري مسلمان بخاطر قصد ورود به حياط مدرسه خود از سر او برداشته و ضمن اهانت و تحقير وي , او را به زشت ترين شكل ممكن و بر خلاف ميل وي كشف حجاب مي نمايند , چرا كه به زعم آنان پوشيدن حجاب توسط زنان مسلمان در غرب اهانت و دهن كجي به قوانين اروپا تلقي مي شود.

MAJID 2P3P

 
| نوشته شده توسط