تبليغاتX
من آنفولانزا خوکی ام !
من آنفولانزا خوکی ام !
دمي مي آيدو بازدمي ميرود اما زندگي غير ازاين است وارزش آن درلحظاتي تجلي مي یابدکه نفس آدمي را می برد
   

                      صنایع دستی استان خوزستان(1)               

 

كفشهايم كو ؟

چه كسي بود صدا زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ .

مادرم در خواب است .

و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر .

شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد

و نسيمي خنك از حاشيه سبز خواب مرا مي روبد .

بوي هجرت مي آيد :

بالش من پر آواز پر چلچله هاست .

صبح خواهد شد

و به اين كاسه آب

آسمان هجرت خواهد كرد .

بايد امشب بروم .

***

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم .

هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود .

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد .

هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت .

من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد

وقتي از پنجره مي بينم حوري

- دختر بالغ همسايه

پاي كمياب ترين نارون روي زمين

فقه ميخواند

***

چيزهايي هم هست، لحظه هايي پر اوج

( مثلاً شاعره اي را ديدم

آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش

آسمان تخم گذاشت .

و شبي از شبها

مردي از من پرسيد

تا طلوع انگور، چند ساعت در راه است ؟

بايد امشب بروم

***

بايد امشب چمداني را

كه اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست،

روبه آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند .

يك نفر باز صدا زد : سهراب !

كفش هايم كو ؟

 
| نوشته شده توسط مجید
 
   
سلام .!

بالاخره کنکور هم تموم شد .!

آهای کنکوری ها تا ۱ ماه دیگه که جوابا میاد راحت باشید .!

میدونم اینجوری میخوندید

ولی اینم میدونم سر جلسه خیلی هاتون اینجوری بودید

خدا به خیر کنه .!

فعلا خدا حافظ .!

 
| نوشته شده توسط مجید