|
یکشنبه سوم خرداد 1388 ( 12:46 بعد از ظهر ) |
|
|
|
نوشته شده توسط مجید
|
|
|
من آنفولانزا خوکی ام ! دمي مي آيدو بازدمي ميرود اما زندگي غير ازاين است وارزش آن درلحظاتي تجلي مي یابدکه نفس آدمي را می برد
چگونه دوستت دارم؟
بگذار بشمرم
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامرئي
به اندازه ي پايان هستي
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نياز انسان به آفتاب و شمع
تو را آزادانه دوست دارم
مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قديمي
و ايمان کودکي ام دوست دارم
با عشقي که سالها گم کرده ام
با اشکها لبخندها و تمام هستي ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از مرگم
تو را بيش از اينها دوست خواهم داشت![]()
شبی سرد وتاریک
مرطوب و سنگین
در اتاقی به ابعاد وجود
تهی از هر گونه دغدغه های دنیوی
انعکاسی از روزگار
فرصتی برای خاطرات
چه زیباست . . .
لحظه هایی که در طلب عشقی پاک بود
چه باشکوه . . .
قطره اشک هایی که باریدند
در لحظه تلخ جدایی
حسی خالی از تنفر جدایی
به دور از وابستگی
تنها در آغوش مرگ
تجسم توان کرد . . .
- نابينا به ماه گفت: دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت: چرا؟ ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.
دخترک امد کنارم گفت آقا عشق چیست؟
گفتمش دختر سر وکار شما با عشق چیست؟ گفت آقا خواب دیدم ذره ای عاشق شدم بگذریم از این مسائل جان آقا عشق چیست؟ گفتمش دختر برو این را ز بابایت بپرس از چه میپرسی ز مرد دست تنها عشق چیست دختر امد پیش مادر گفت بابایم کجاست؟ یک نفر میگفت میداند که بابا عشق چیست گفت مادر دخترم بابای تو پیش خداست گفت مادر جان خدا مبداند ایا عشق چیست؟ گفت مادر ان که بابای تو را از من گرفت هر چه پرسیدم جوابم داد الا عشق چیست چشمهایم را نگاه کن بوی بابا میدهد این همان عشق است فهمیدی که حالا عشق چیست؟ دخترک تا اشک را در چشم مادر دید گفت تازه فهمیدم که عاشق کیست اما عشق چیست؟
چقدر دلم گرفته امشب حس می کنم نفوذ سرما را در مغز استخوانم در سکوت سرد تنهایی نمی دانم که امید دارم یا که نامیدم
صدایی مرا می خواند: لحظه ها را دریاب زمین گرد است لحظه ها را دریاب "شاید زمانی که به پایان خط رسیدی باز هم در نقطه شروع ایستاده باشی "
<< لحظه ها را دریاب >>
بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمر بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.
داماد که یک پسر 16 ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد .
این ازدواج زمانی رخ میدهد که اين جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.
جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.
گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.
این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است . |